سه شنبه 31 مرداد 1396 Tuesday 22 August 2017 29 ذی‌القعده 1438
پول
آن‌روزها پول چندانی نداشتم تا به خرید کتاب اختصاص دهم. وقتي‌ وارد هنرستان‌ شدم‌، به‌ سختي‌ درس‌ مي‌خواندم و به‌ مسائل‌ سياسي‌، گرايش‌ پيدا كرده‌ بودم‌. در اوقات‌ فراغت‌ از تحصيل‌، مشغول‌ مطالعه‌ي‌ كتاب‌هاي‌ گوناگوني‌ بودم‌، و مطالعه‌ي‌ كتاب‌هاي‌ شعر و ادب‌ فارسي‌ هم‌ برايم‌ خيلي‌ لذت‌بخش‌ بود. .(ردیف آخر از سمت چپ، نفر ششم: عبدالله جاسبی)

عبدالله جاسبی در سال ۱۳۳۶ وارد هنرستان تهران شده و خاطرات آن دوران را چنین بیان می‌کند:

مثل‌ تابستان‌هاي‌ قبل‌ در مغازه‌ي‌ حلواپزي‌، پيش‌ پدر و برادرانم‌ مشغول‌ به‌ كار بودم‌. ديگر در امور مغازه‌ وارد شده‌ بودم‌ و خيلي‌ از كارها را به‌ خوبي‌ انجام‌ مي‌دادم‌. من‌ آن‌ روزها واقعاً كمك‌ حال‌ پدرم‌ بودم.

آن‌چه‌ اين‌ تابستان‌، یعنی تابستان سال ۱۳۳۶ ذهن‌ مرا به‌ خود مشغول‌ كرده‌ بود، موضوع‌ ادامه‌ي‌ تحصيل‌ بود و بهترين‌ كار مشورت‌ با دايي‌ بود. با دايي‌ام‌ درباره‌ي‌ ادامه‌ي‌ تحصيل‌ حرف‌هاي‌ بسياري‌ داشتم‌؛ از آينده‌ وتحصيلاتم‌ صحبت‌ مي‌كردم‌؛ او هم‌ به‌ خوبي‌ راهنمايي‌ام‌ مي‌كرد وپندهاي‌ ارزنده‌اي‌ به‌ من‌ مي‌داد. صحبت‌هاي‌ او باعث‌ مي‌شد تا چشم‌هايم‌ بازتر شوند و آينده‌ را بهتر ببينم‌.

احساس‌ خوشي‌ داشتم‌. احساس‌ مي‌كردم‌ سبك‌ شده‌ام‌ و از اين‌كه‌ با دايي‌ مشورت‌ مي‌كردم‌، خيلي‌ خوشحال‌ بودم‌. من‌ آن‌ روزها براي‌ ادامه‌ي‌ تحصيل‌ در رشته‌‌ي صنايع‌ چوب‌، بايد در هنرستان‌ تهران‌ كه‌ از محله‌ي‌ سرپولك‌ فاصله‌ي‌ بسياري‌ داشت‌، ثبت‌ نام‌ مي‌كردم‌.

من‌ سال‌ اول‌ هنرستان‌ تهران‌ را با موفقيت‌ به‌ پايان‌ رسانده‌ بودم‌؛ نمره‌هايم‌ در همه‌ي‌ دروس‌ ـ مثل‌ شيمي‌، رياضي‌، ادبيات‌ و دروس‌ اختصاصي‌ ـ عالي‌ بود. وقتي‌ مادرم‌ خبر قبولي‌ام‌ را شنيد، خيلي‌ خوشحال‌ شد و مرا بسيار دعا كرد.

به‌ سختي‌ درس‌ مي‌خواندم‌ و در راه‌ دين‌ گام‌ برمي‌داشتم‌ تا پدر ومادرم‌ را شاد كنم‌.

درس‌ خواندن‌، كمك‌ به‌ مادر در كارهاي‌ خانه‌ و كار در مغازه‌ تمام‌ وقتم‌ را پر كرده‌ بود. ديگر مثل‌ گذشته‌ وقتي‌ براي‌ فراغت‌ نداشتم‌ و تنها تفريحم‌ رفتن‌ به‌ مساجد و هيئت‌هاي‌ مذهبي‌ بود.

من‌ بيشتر وقت‌ها به‌ مسجد حاج‌ سيد عزيز اللّه‌ مي‌رفتم‌ و پاي‌ منبر آقاي‌ فلسفي‌ مي‌نشستم‌. قدرت‌ كلام‌ اين‌ خطيب‌ مشهور به‌ حدي‌ بود كه‌ مي‌توانست‌ بر ذهن‌ شنونده‌ تأثير بگذارد.

يكي‌ ديگر از سخنران‌هايي‌ كه‌ من‌ در دوران‌ متوسطه‌ خيلي‌ به‌ او علاقه‌مند بودم‌، آقاي‌ وحيدخراساني‌ بود كه‌ امروز مرجع‌ تقليد است‌.

من‌ حتي‌ به‌ مساجدي‌ كه‌ نزديكي‌هاي‌ هنرستان‌ بود سر مي‌زدم‌ و در آن‌ جا نماز مي‌خواندم‌. مسجد مجد نزديك‌ هنرستان‌ تهران‌ بود. بيشتر وقت‌ها مي‌رفتم‌ و نماز ظهر و عصر را آنجا مي‌خواندم‌.

من‌ آن‌‌روزها پول‌ چنداني‌ نداشتم‌ تا به‌ خريد كتاب‌ اختصاص‌ دهم‌. براي‌ همين‌ كتاب‌هاي‌ مورد نظرم‌ را از دوستان‌ و آشنايان‌ و كتابخانه‌هايي‌ كه‌ مي‌شناختم‌ و عضوشان‌ شده‌ بودم‌ تهيه‌ مي‌كردم‌ و مي‌خواندم‌. كوچك‌ترين‌ فرصت‌ را هم‌ براي‌ خواندن‌ كتاب‌ از دست‌ نمي‌دادم‌ وگاهي‌ حتي‌ در فاصله‌ي‌ بين‌ دو كلاس‌ و زنگ‌ تفريح‌ نيز از خواندن‌ غافل‌ نمي‌شدم‌. هرچه‌ هم‌ بيشتر مي‌خواندم‌ علاقه‌ام‌ بيشتر و شديدتر مي‌شد.

آن‌ سال‌ها ما همچنان‌ در سرپولك‌ بوديم‌، تا اين‌ كه‌ يك‌ روز از روزهاي‌ اواخر بهار كه‌ براي‌ امتحانات‌ نهايي‌، آماده‌ مي‌شدم‌ از پدر شنيدم‌ كه‌ قرار است‌ به‌ خيابان‌ ري‌ نقل‌ مكان‌ كنيم‌.

دوران‌ هنرستان‌ براي‌ من‌ پر از فراز و نشيب‌ بود. وقتي‌ وارد هنرستان‌ شدم‌، به‌ مسائل‌ سياسي‌، گرايش‌ پيدا كرده‌ بودم‌. كتاب‌هاي‌ مذهبي‌ بسياري‌ را مطالعه‌ كردم‌ كه‌ برخي‌ از اين‌ كتاب‌ها جزو كتاب‌هاي‌ ممنوعه‌ بودند و دست‌ كسي‌ پيدا مي‌شد، مجازات‌ داشت‌.

در اوقات‌ فراغت‌ از تحصيل‌، مشغول‌ مطالعه‌ي‌ كتاب‌هاي‌ گوناگوني‌ بودم‌، و مطالعه‌ي‌ كتاب‌هاي‌ شعر و ادب‌ فارسي‌ هم‌ برايم‌ خيلي‌ لذت‌بخش‌ بود؛ مثل‌ ديوان‌ حافظ‌، بوستان‌ و گلستان‌ و غزليات‌ سعدي‌، شمس‌ و مثنوي‌مولوي‌ و...

در اين‌ زمان‌، و تحت‌ تأثير همين‌ شعرها من‌ نيز زمزمه‌هايي‌ مي‌كردم‌ كه‌ خودم‌ به‌ آن‌ها شعر مي‌گفتم‌، اما اين‌ زمزمه‌ها را فقط‌ براي‌ خودم‌ نگه‌ مي‌داشتم‌ و هيچ‌ گاه‌ قصد نداشتم‌ تا در انجمن‌هاي‌ ادبي‌ شركت‌ كنم‌. با هر شخصيت‌ مذهبي‌ كه‌ آشنا مي‌شدم‌، سعي‌ مي‌كردم‌ آن‌چه‌ را كه‌ به‌ آن‌ احتياج‌ دارم‌ از او كسب‌ كنم‌. به‌ قول‌ سعدي‌:

برو خوشه‌ چين‌ باش‌ سعدي‌ صفت كه‌ گردآوري‌ خرمن‌ معرفت‌

در دوره‌ي‌ هنرستان‌، پيشرفت‌ من‌ چشمگير بود. هميشه‌ در دروس‌ شيمي‌، فيزيك‌، رياضي‌ و ادبيات‌، شاگرد اول‌ كلاس‌ بودم‌. البته‌ من‌ كمتر به‌ رقابت‌ با بچه‌هاي‌ كلاس‌ مي‌پرداختم‌، ولي‌ از اول‌ ابتدايي‌ ناخواسته‌ طوري‌ بار آمده‌ بودم‌ كه‌ تمام‌ درس‌هايم‌ را به‌ دقت‌ بخوانم‌ و از همان‌ روزها در درس‌ خواندن‌ موفق‌ بودم‌.

تاریخ انتشار: ۹۵/۲/۱۵ - شناسه مطلب: ۱۰۱۴

عناوین مرتبط
IMAGE دکترجاسبی: حالی بهتر و کیفیتی بالاتر برای تمام نهادهای کشور
سه شنبه, 15 تیر 1395
رئیس شورای سیاست‌گذاری جشنواره تلاشگران کیفیت در مراسم رونمایی از پیش‌نویس سیاست‌های کلی نظام در بخش کیفیت که در روز پنج‌شنبه مورخ ۱۳۹۵/۴/۱۰...
IMAGE عبدالله جاسبی از زبان معلم
یکشنبه, 12 ارديبهشت 1395
مرحوم پیراینده در هنرستان صنعتی تهران، معلم عبدالله جاسبی بوده، وی خاطرات آن زمان را چنین بازگو می‌کند: اولین آشنایی من با آقای دکتر جاسبی در سن...
IMAGE بشارتی ست خدایا که یار می آید
جمعه, 31 ارديبهشت 1395
تاریخ انتشار: ۹۵/۰۳/۰۱ - شناسه مطلب: ۱۰۹۸
IMAGE اختر چرخ ادب
سه شنبه, 25 اسفند 1394
خانه شخصی پروین اعتصامی شاعر معاصر که در شهر تبریز واقع شده است. این خانه مربوط به دوره پهلوی اول است و به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده...
IMAGE ازدواجی ساده در شب یلدا
دوشنبه, 30 آذر 1394
عروسي در آن زمان، مثل عروسي‌هاي امروزه، پر از خرج و تجملات نبود. با توجه به اينكه هر دو خانواده مذهبي و مقيد بودند، مراسم (ما) ساده و بدون تجمل در "شب...
IMAGE حادثه هفتم تیر به روایت جانشین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی
شنبه, 05 تیر 1395
از سمت چپ نفر دوم: دکترجاسبی دکتر جاسبی (جانشین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی)، در شورای مرکزی حزب مورخ هفتم تیرماه ۱۳۶۰ حضور داشته و حادثه‌ی انفجار هفتم...
IMAGE خرید سازمان مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی توسط مرحوم پیراینده
دوشنبه, 26 بهمن 1394
مرحوم استاد "محمد پیراینده" ، از نخستین افرادی است که برای شکل‌گیری دانشگاه آزاد اسلامی به دکتر جاسبی ملحق شد. وی شخصیت برجسته و فرهیخته‌ای بود که...
 
این صفحه در حال به روز رسانی می باشد.