شنبه 3 تير 1396 Saturday 24 June 2017 29 رمضان 1438

دکتر جاسبی در شصت و هشتمین اجلاس شورای مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی که روز چهارشنبه مورخ 92/11/30 در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی تهران با حضور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، هیئت امنای دانشگاه و همچنین معاونین و رؤسای دانشگاه‌های آزاد اسلامی سراسر کشور برگزار شد، پس از گذشت 2 سال از تغییر ریاست دانشگاه آزاد، سکوت خود را شکست و طی سخنانی به بیان ناگفته‌هایی از 30 سال مدیریت در دانشگاه آزاد اسلامی پرداخت که متن کامل سخنان وی در ادامه می‌آید:

بسم الله الرّحمــــن الرّحیــم

معاشران گــــره از زلـــف یـار باز کنیــد شبی خوش است، بدین قصه‌اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند «و ان یکاد» بخوانیــــد و در فراز کنیــــد

منت خداوند قادر و توانا را که بخت را مدد کرد و این فرصت هدیه داد تا روزه سکوت دوساله را در این محفل انس و در بازگشت به خانه و نزد عزیزان صاحب‌خانه بگشایم.

گمانم این نبود که وعده الهی و تقدیر چنین سراسیمه و پرشتاب زلف پریشان این مجموعه را به نظم آورد و این زورق ره گم کرده به طمع حسودان را در مسیر صواب قرار دهد. روزهای سختی که سخن پروردگار با رسولش مونس جان بود و ذکرش آرامش قلب.

َاصبر و ما صَبرُک اِلّا بالله وَ لا تَحزَن عَلیهِم وَ لا تَک فِی ضَیق مِمَّا یَمکُرُونَ

سیر این قصه نه آن شد که عدو می‌پنداشت داد تقدیر الهی علـــم فتح به دســـــت

در طول این ایام مفارقت، کمان رقیبان و نارفیقان لحظه‌ای از تیر ملامت و تهمت تهی نماند و از جستن نایستاد. چنان به این بازی مشغول شدند و دل سپردند که قرآن بر نیزه، کلام قرآن که فریاد می‌دارد " قتِلِ الخِراصون " ایشان را اثر نکرد.

تلاش مستمر در اقامه حجتِ فراوان و نشانه‌های بسیار بر گوش و چشم‌های مهر خورده مؤثر واقع نشد و بر کژ فرض‌های نا استوار فائق نگردید. گویی شرمی نبود و همتی به صلاح، عزمی نبود و حرمتی به صواب تا راه از کژ راهه تمیز دارند.

گفــت هر مردی که باشـــد بَدگــــمان نشنـــود او راســـت را با صد نشــان
هر درونی که خیــــال‌اندیـــــش شــد چون دلیـــل آری خیالـــش بیش شـد

این وظیفه نه در حفاظت از نام‌ها که در حراست از شرافت همه عزیزان و همراهان این سفر سی ساله بود، اما چه سود که طبع سرشتِ تلخ به اصلاح تن در ندهند، و امید جستن به بیداری آن که خویش به خواب می‌زند حکم سرابست از عمارتی بر آب.

من ز هر کــــس آن طمع دارم که او صاحـــبِ آن باشد اندر طبع و خـو
من ز سِـــرکه می‌ نجویم شـــــکّری مر مخــنَث را نگیــــرم لشـــکری
من ز سرگـین می ‌نجویم بوی مُشــک من در آب جو نجویم خشتِ خُشک

قصد تصدیع ندارم و حرمت بزرگان و عزیزان به اختصار در کلام پاس می‌دارم و کوتاه سخن چند فراز از شوق دیدار همکاران دیروز و همراهان امروز را به نیت ثبت در تاریخ دانشگاه و به اجمال به اشتراک می‌گذارم.

دانشگاه آزاد اسلامی برای هر عزیزی معنا و مفهومی دارد و هرکس آن را از ظن خویش تجسم می‌کند. برای من دانشگاه قمار همه زندگیست که به جوهر جوانی بر جهل تاختم تا تصویر آرزو برساختم. از آغاز تا پایان، مکرر نو شدن را در هر آفرینشی باز تجربه کردم و مجالی برای تأمل و توقف نبود (اشاره به این نکته که دانشگاه آزاد نه یک دانشگاه که یک مجموعه است از دانشگاه، مدرسه، سازمان‌های وابسته بسیار همانند باشگاه پژوهشگران جوان، مرکز تکنولوژی‌های نوین و ... که در طول این سال‌ها مدام این نو شدن‌ها و مجموعه‌های جدید به جمع خانواده دانشگاه می‌پیوستند.)

قماری که نه پای در افراز نتیجه که دل به احراز وظیفه دارد و جز هوس خماری در محضر دوست بر نمی‌تابد.

خنک آن قمار‌بازی که بباخت آن چه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیــگر

در روزگارانی نه چندان دور که شور و هیجان غالب و تدبیر نابالغ بود، به اشارت عزیزی و حمایت پیر‌مرادی با بیعت دوستان و یاران، سیمرغ این قصه پرواز را آغاز کرد تا سقف فلک را بشکافد و نقشی نو دراندازد و اینک شراب سی ساله خواستگاران فراوان دارد و طمع حسودان چمن، جان مایه‌اش را به تهدید نشسته‌اند.

آنچه تو در آییـــنه بینـــــی عیــــــان پیر اندر خشــــــت بیند بیش از آن

برای سرودن این قصه چشم‌ها را شستیم و جور دیگر دیدیم تا نه به تقلید که به تحقیق و معرفت تجربه خالق را در هیئتی محدود بازآفرینی کنیم. بازسازی یک رویای دیرینه در آشتی سنت گرانسنگ و تجدد هماورد طلب تا بدعتی از مدرسه‌گری اسلامی در بستری روزآمد به یادگار بماند. (حیف است این تجربه یک مکتب فکری نباشد جایی که بانک جهانی ما را به عنوان الگوی توسعه آموزش عالی معرفی می‌کند.)

دانشگاه آزاد برای من خاطره عبور از حصار تنگ ذهن‌های مصلوب است که در چرخه عصاری، بی‌نهایت تکرار را به تقلید بازتکرار می‌کنند تا شامگاه دریابند که هیچ نجسته‌اند و دل به بیهوده بسته‌اند.

از این روست که هماره دانشگاه در شکستن حصارها و خلق و آفرینش الگوهای نوین سبقت می‌جست و نو شدن را پیاپی تجربه کرده‌است. و جز اندکی، ناقدان را به یاوران تبدیل نمود. اندکی که یا بازیگر سودای دیگری بودند و یا شهوت شهرت عنان نفس از آنان ربوده بود.

برای من دانشگاه آزاد نه یک مجموعه محصور در بناها و آبادی‌هاست که تجلی خلق یک باور و تبلور تجسم یک اراده جمعیست. کثرتی در عین وحدت که بینش را از عرش به فرش نشاند و ماندگارترین فصل آن همت و ایمان همه عزیزانی است که دست بیعت دادند تا این ققنوس سر از خاک برگیرد و تا افلاک پرگیرد و مسیر حضیض تا عزیز شدن را هروله نماید.

مذهب زنده‌دلان خواب پریشــانی نیست از همین خاک جهان دگری ساختن است

از این باب است که غُصهِ قِصهِ جفای بر این نظام را برنتابیدم و نمی‌تابم و هرگز حاصل عمرم را به وعده‌ای تاخت نزدم تا چه بدست آید بیش از آنچه خداوند حکیم برایم مقدر ساخته است.

من کمترین سرباز بودم که سر بر آرمان این آستان باخته بودم. عمر خویش را در کمان نهادم تا مرزهای دانش این سرزمین به اراده دیگری و همت نازنینان بسیار گامی پیش رود تا در موطن محبوبم، از ارس تا فارس، علم نه کالای بازار کسب وکار که معرفتی مستقل از نیاز، به عشق رازگشایی و سودای پرواز باشد، برای ارتفاع جان و نه ارتقاء نان. و آن که سر بر آستان باور خویش می‌نهد از بدنامی نمی‌هراسد و وسوسه معامله‌ای در جانش شبهه نمی‌افکند.

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکــن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

و در این مسیر نه تاب از کف دادم از کنایه حقیران، نه قهر پیشه کردم از جفای رفیقان و نه رنجیدم از عتاب عزیزان، که در طریقت ما کافریست رنجیدن.

عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار گر ملالی بود بود وگر خطایی رفت رفـت

خداوند منان را سپاس دارم که از میان بی‌شماران لایق این مرز و بوم، شاهین اقبال و بخت بر شانه‌های این کمترین فرود آمد تا بار این امانت بر دوش کشم.

ایــن همه گفتیم لیــک انــدر بسیــج بـــی‌عنایــات خـــــدا هیچیـم هیـــچ
بــی‌عنایــات حـــق و خاصـان حـق گـــر ملـک باشـــــد سیــاهستش ورق
ای خــــدا ای فضل تو حاجــت روا با تــو یـــاد هیــچ‌کـــــس نبـــود روا
این‌قــدر ارشـــاد تو بخشیـــــده‌ای تا بدیـــن بــس عیـــب ما پوشیــده‌ای
قطــره‌ای دانــش که بخشیدی ز پیش متصــل گردان به دریــاهــای خویــش

از افتخارات این دانشگاه است که از حمایت مادی و معنوی دو بزرگ ‌مردی که در طول حیات طیبه دانشگاه رهبری انقلاب و این سرزمین را به عهده داشتند بهره برده، نهال وجودش به تبرک حضورشان تقدس یافته تا رویین تن بماند در هجمه بی‌مهابای روزگاران. پیر عزیز جماران با حمایت معنوی و اهداء اولین حمایت مادی قفل مشارکت مردم را در روزگارانی که باور بی‌تردید حاکم، حضور دولتیان و مصادره همه شئونات بود شکستند. و خلف صالحش که در آن روزگاران در مقام ریاست جمهوری دانشگاه را به حضور مبارکشان مفتخر کردند و حافظ این نهال بودند تا هیئت مؤسس با حضور ایشان و برادر همیشه همراهشان قوام و بقا گیرد.

و اما قصه دانشگاه و جناب آقای هاشمی رفسنجانی قصه دیگریست و من چنان که پیشتر بارها بیان داشته‌ام به عنوان کمترینی از بسیار که از طرح تا اجرا، سنگ بر سنگ این بنا را پیش برد تا این مجموعه از اتاقکی به این شکوه دست یابد اقرار می‌کنم که اگر حمایت و هدایت سی ساله ایشان نبود سرنوشت غم‌انگیز بسیاری از آرزوهای ناکام این سرزمین برای این رویا حادث می‌شد.

جناب آقای هاشمی، سپاس فراوان دارم که با اعتماد و امید، مأمن لحظه‌های سخت و امید سوز بودید تا این خانه برپا و پابرجا شود.

دست همه عزیزان را که دست بیعت دادند و دعوت مرا لبیک گفتند تا ترک تعلقات کنند و قصه سیمرغ دانشگاه از حضور و نفسشان جان بگیرد و سهمی در این پرواز بیافرینند می‌فشارم. اگر در جوار حقند رحمت و مغفرت و اگر جامعه از حضورشان عطرآگین است آرزوی صحت و بهجت برایشان دارم.

به احترام مردمان عزیز این سرزمین سر فرود می‌آورم و تمام قد تعظیم می‌کنم. اربابان فرهنگ شایسته بهترین‌هایند و همه سرمایه و دارایی من لطف و احسانی است که همواره به تکرار نثار کرده‌اند و آرامشی است که از محبت بی‌دریغ و بی‌تمنای این نازنینان در روزهای هجر تجربه کرده‌ام.

پیشتر در دل‌نوشته‌ای اشاره داشته‌بودم که این میراث عظیم و ماندگار فراتر از نام جاسبی است و دیر یا زود بانگ جرس می‌آید و هنگام سفر است. وعده داده‌بودم که بی هیچ منتی خواهم ‌رفت و این سرمایه در این ملک عزیز دارایی ملت خواهد ‎‌بود. نوید داده‌بودم این نهال برآمده از خاکِ نیکی‌ها به مدد سال‌ها بی‌مهری ایام و تیشه شیادان جان خویش به سلامت از میان تنگنا‌های حوادث خواهد ‌یافت و از این حیث جای دغدغه نیست. مدتی می‌توان مثنوی را به تأخیر انداخت و یوسف را به تبعید، لیک در لوح ازل یعقوب و یوسف به تقدیر عجین یکدیگرند و کنعان موعد دیدار، گمگشته باز خواهد‌گشت و کلبه احزان گلستان خواهد‌ شد. اینک هیچ مرا بیش از این شاد نمی‌کند که این فرزند عزیز فرید را پس از غصبی کوتاه مدت در دستان مدیری می‌بینم که نه از ارباب تکلیف مکلفانه به رسم این روز‌ها که از عشق موجدانه از یقین این مجموعه را راهبری می‌کند و امید دارم که به تدبیر و تلاشی که از ایشان سراغ است این نو شدن پیاپی در دانشگاه مستمر بماند. از این حقیر جز دعا کاری بر نیاید که از آن دریغ نخواهم کرد و اگر طالبی باشد به وقت حاجت بی پیش شرطی هرچه در این خانه آموخته‌ام وقف همین سرای خواهم نمود.

در انتها امید دارم این فرصت کوتاه عمر مجال دهد تا این تجربه عظیم ملت بزرگوار به نام ایران عزیز ثبت و مستند و به جهانیان عرضه شود. ایمان دارم به مشقی که در محک تجربه بالغ شد و به معماری این بنای ماندگار و به جد می‌کوشم که این چند نفس باقیمانده بدرقه اعتلای این نام و بسط مکتب فکری آن باشد. این فصل فرجام قصه‌ای خواهد بود که برای من از سال‌هایی نه چندان دور و از سه دهه پیش آغاز شد و با آخرین تپش این قلب خسته و مجروح و پر امید به ساحل می‌رسد. پایانی برای من و آغازی برای هزارانی که آغاز خواهند کرد درس عشق را بر روی نیمکت‌های این مدرسه، باشد که در یادشان ماندگار شود که چه نفس‌ها مصروف آن شد و چه عزیزان از جان خویش بر آن دمیدند. عزیزان بسیاری که امروز جمعی از ایشان سر در نقاب خاک دارند و چشمانشان امیدوارانه در جستجوی فصل‌های توفیق و اعتلای میراثی است که هیچ از آن دریغ نداشتند.

با سلاو و ثنا برای همه ایشان.

اما سخن پایانی

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود کاین شاهد بازاری و آن پرده نشین باشد

در همه این سال‌ها که بر پرده انظار طعم شهرت و قدرت می‌چشیدم پرده‌نشینی بود که حلقه ناپیدای چرخه توفیقات بود و جز اندکی از سهم او ادراکی نداشتند. اینک برای اول بار در طول زندگی حرفه‌ای لب به سخن می‌گشایم، اعتراف می‌کنم که در میان بی‌شمار نعمات خداوند که بی‌دریغ از سحاب رحمتش بر من بارید نگاری بود که افزون بر همه در اعتلای باغ زندگیم نقش آفرید. مرواریدی که از سحاب رحمت راه صدف برگزید و دردانه‌ای شد فرزین صفحه بازی روزگارم.

همسری مهربان و همسفری میزبان در لحظه‌های فراز و فرود. عزیزی که در هیچ منزلگاهی از این راه چه در آزمون مضیقه نان، چه در زمانه تهدید جان و چه در لحظه‌های ذبح مرام به نیت سلب نام، لب به گلایه نگشود و شب به پیاله بخشود مهرش را تا طبیب خستگی‌ها شود و تیماردار دلبستگی‌ها تا گردی از غبار این دو بر مسیر ننشیند و مانعی نباشد. سپاس ویژه بر او و افسوس که جز اعتراف و تصدیق افزون در توان نیست تا تقدیمش کنم.

آغاز شد به اتاقکی و همتی

و یارانی وفادار

بی وقفه و پیوسته و پایدار

و نبود شبی را بی صدا در بیستون،

و جز عشق هر چه بود بار بود و بال‌یار

بذری نشانده شد به امید و بی‌گزینش

فراگیر تکثیر شد چون باران

در هر سرایی که تمنای خرد موج می‌زد،

به نفس اربابان معرفت آبیاری شد، و چشم‌ها به انتظار بهاران

وقتی به نیل سپردی،

باید رها کرد و از پی دوید، نه برای صیانت

که برای دایگی، به حکم قرعه و امانت

اگر همه به کشتن چراع آیند

تقدیر باشد چراغ در خانه رقیب شعله می‌گیرد و می‌ماند تا قیام قیامت

صحبت بذری در گلدان نیست، صحبت از باغیست

و امروز آن نشا بستانیست، به وسعت یک سرزمین و از گذر حوادث باقیست

آنان که این بذر را علف هرز خواندند، در ذیل سایه‌هایش، مشغول توبه‌اند

و اندکی نیز به تدبیر و تجهیز غارت،

اینجا سال‌هاست که زخمی یاغیست و تشنگان را ساقیست

و این پایان یک آغاز است

به تکرار هزار‌ باره تاریخ که گشاینده هر راز است

و کاش همه آدم‌ها قواعد ساده را می‌فهمیدند، عزت عابر دروازه مکر نیست

و شرط انتخاب کرشمه نیست بی‌شرط پرواز است

و به احترام باغ بر می‌خیزم

بانگ جرسی می‌آید، به تکرار

رسالت تمام شد،

باغبانی از نسل بعدی آمده است، پایان انتظار

"مرگ پایان کبوتر نیست" و پرواز است ماندگار

و این آخرین صحنه این قاب است،

فرجام قصه

خدانگهدار

تاریخ انتشار: 94/9/4 - شناسه مطلب: 1046

IMAGE دکترجاسبی: حالی بهتر و کیفیتی بالاتر برای تمام نهادهای کشور
سه شنبه, 15 تیر 1395
رئیس شورای سیاست‌گذاری جشنواره تلاشگران کیفیت در مراسم رونمایی از پیش‌نویس سیاست‌های کلی نظام در بخش کیفیت که در روز پنج‌شنبه مورخ ۱۳۹۵/۴/۱۰...
IMAGE حاجی عبدالله، روزنامه را با صدای بلند بخوان!
جمعه, 20 آذر 1394
در پامنار وقتي‌ سر و كله‌ي‌ روزنامه‌فروش‌ پيدا مي‌شد، پدر مي‌گفت‌: «روزنامه‌ فروش‌ آمد!» و در حالي‌ كه‌ لبخند می‌زد، اشاره‌ مي‌كرد تا بروم‌...
IMAGE بشارتی ست خدایا که یار می آید
جمعه, 31 ارديبهشت 1395
تاریخ انتشار: ۹۵/۰۳/۰۱ - شناسه مطلب: ۱۰۹۸
IMAGE اختر چرخ ادب
سه شنبه, 25 اسفند 1394
خانه شخصی پروین اعتصامی شاعر معاصر که در شهر تبریز واقع شده است. این خانه مربوط به دوره پهلوی اول است و به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده...
IMAGE ازدواجی ساده در شب یلدا
دوشنبه, 30 آذر 1394
عروسي در آن زمان، مثل عروسي‌هاي امروزه، پر از خرج و تجملات نبود. با توجه به اينكه هر دو خانواده مذهبي و مقيد بودند، مراسم (ما) ساده و بدون تجمل در "شب...
IMAGE حادثه هفتم تیر به روایت جانشین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی
شنبه, 05 تیر 1395
از سمت چپ نفر دوم: دکترجاسبی دکتر جاسبی (جانشین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی)، در شورای مرکزی حزب مورخ هفتم تیرماه ۱۳۶۰ حضور داشته و حادثه‌ی انفجار هفتم...
IMAGE خرید سازمان مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی توسط مرحوم پیراینده
دوشنبه, 26 بهمن 1394
مرحوم استاد "محمد پیراینده" ، از نخستین افرادی است که برای شکل‌گیری دانشگاه آزاد اسلامی به دکتر جاسبی ملحق شد. وی شخصیت برجسته و فرهیخته‌ای بود که...
 
این صفحه در حال به روز رسانی می باشد.